دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۰۳

escape-cube

have fun

پيشگويي وجود ويروسي همه گير در دور دوم انتخابات آمريكا در لوس سانتوس


كساني كه اتاق فرار لوس سانتوس رو بازي كردن ميدونن كه لازمه ي طراحي بازي اين بوده كه حال و هواي سال ۲۰۲۰ در آمريكا و باقي نقاط جهان تا اندازه‌اي پيش‌بيني بشه و در تار و پود داستان بازي قرار بگيره. اما در بعضي موارد اين پيش‌بيني‌ها به طرز عجيبي به واقعيت نزديكه!

بدون شك جذاب‌ترين پيش‌بيني‌اي كه درست از آب دراومده وجود يك ويروس واگيردار در دنيا و آمريكاست كه باور كنيد خود ما رو هم شگفت زده كرده!


 سناريوي اين اتاق فرار در رابطه با يك عمليات تروريستي توسط داعش در دور دوم انتخابات آمريكاست و شركت‌كننده‌ها بايد پيش از هرچيز، روز و محل وقوع سانحه رو تشخيص بدن و جلوي عمليات رو بگيرن.



البته در بازي اسمي از ويروس برده نمي شه و منشأ اون نه كشور چين، كه كشورهاي جنگ‌زده و سوريه تعريف مي شه. علت وجود ويروس هم با توجه به اينكه تو ميدون جنگ و سوريه اكوسيستم جانوران خاصي وجود نداره ، قطعا خفاش پيش‌بيني نشده و با يك سري توضيحات بيوشيميايي مختصر ازش رد شده. تاريخ شيوع ويروس هم كمي عقب تر از كرونا و در اكتبر ۲۰۱۹ پيش‌بيني مي‌شه، كه البته امروزه در اخبار مي‌بينيم تاريخ اولين مشاهدات و مستندات مربوط به كوويد-۱۹ مدام عقب‌تر ميره و حتي در حال حاضر با توجه به گزارش BBC ، گويا اولين مورد به كشور فرانسه ، شهر پاريس، در تاريخ ۲۷ دسامبر ۲۰۱۹ برميگرده. مردي ۵۰ ساله كه بيماريش به اشتباه ذات الريه تشخيص داده ميشه، اما به هر حال جون سالم بدر ميبره و امروز سالم و سرحال.

يك سؤال نسبتا بي ربط شايد ، خودتون جواب بديد ، اين مرد كه در واقع هم اولين نفريست كه به اين ويروس مبتلا شده و هم اولين نفري كه جون سالم بدر برده بايد خوش شانس بناميمش يا بدشانس ؟

بگذريم. بر گرديم به پيش‌بيني هاي اسكيپ كيوب و ويروس كرونا . طراح اسكيپ كيوب يك نكته‌ي ديگه رو هم خيلي خوب پيش‌بيني مي كنه، كه بيشتر از اينكه بخوايم برداشت كنيم لابد جادو جمبل بلده بايد بپذيريم كه شناخت خوبي نسبت به ترامپ و خلقياتش داشته. و اون اينه كه در طول اين بيماري، با وجود اينكه سازمان غذا و دارو آمريكا، FDA، هنوز دارويي رو تاييد نكرده، ترامپ ازش دفاع ميكنه و مردم و ارگانها رو تشويق به استفاده از اون دارو مي كنه.

اين شما رو ياد خاطره ي خاصي نمي اندازه؟

اين دقيقا تيتر اخبار Euronews در تاريخ ۲۰/۵/۲۰۲۰ هست :  << ترامپ از مصرف داروي تاييد شده براي پيشگيري از كرونا دفاع كرد. >>

مابقي پيش‌بيني ها خيلي به ويروس مربوط نميشه و به موارد ديگه‌اي اشاره داره كه باز يكي در ميون شايد درست و غلط از آب درآمده باشه. براي مثال خوب بزركترين پيش‌بيني غلط اسكيپ كيوب مربوط به خود ابوبكر بغدادي ميشه كه آمريكا و ترامپ رو تهديد به عمليات تروريستي مي كنه كه خوب … مشترك مورد نظر ديگر در دسترس نمي باشد و به لطف همين رياست جمهوري در حال حاضر احتمالا در اعماق جهنم در كنار همدستان و رفيق رفقاش به سر مي بره. خيلي هم پس نبايد بهش بد بگذره ، نه؟

پس باز اين سؤال نسبتا بي ربط رو شما جواب بديد كه حتا اگر جهنم باشيد ، اما با دوستان و مريدان و خلاصه طرفداراتون باشيد فكر مي كنيد چه حال و هوايي داريد؟ راضي هستين؟ دماغتون اصطلاحا چاقه يا چي؟

بگذريم. يه پيشگويي ديگه هم كه درست بوده رو اشاره كنيم و تمومش كنيم كه خيلي هم بازي رو براتون اسپويل نكرده باشيم. اونم شرايط تظاهرات و راهپيمايي هاي متعدد عليه ترامپ و دولتشه كه خوب واقعا كل ۴ سال رياست جمهوريش همين بوده. دوست طراحمون زحمت خيلي خاصي در اين رابطه نكشيده. همه ي اينارو گفتيم كه اول از همه باز يه بار ديگه تو گوشتون از اسم كرونا خونده باشيم و بگيم لطفا خواهشا بيشتر مراقب خودتون و اطرافيان و جامعتون باشيد. به پروتكل ها پايبند باشيد و رعايت‌شون كنيد و دوم اينكه اگه تا الان هنوز سناريوي لوس سانتوس رو تجربه نكرديد، به خودتون بيايد و اين بازي رو كه متفاوت از هر اتاق فرار ديگريست رو تجربه كنيد. سخته! خيلي سخته! ولي واقعا جذابه! كل مزه‌اش به آخر بازي، و رمز گشايي و حل پرونده‌ي تروريستي شه! 


منبع: مجموعه اتاق فرار هاي  اسكيپ كيوب 





شخصيت جوكر در دنياي امروزي ما كيست ؟

تو بلاگ اين هفته‌مون ميخوايم يه ماجراي هيجان انگيزي رو تعريف كنيم براتون كه اتفاقا سناريوي يكي از اتاقاي فراماست، داستان يه آقايي كه يهو ميزنه به سرش و دست به يه كار عجيب مي‌زنه.


كسي كه ما داريم ازش صحبت مي كنيم اسم آقاي هولمزه ، البته اين اون شرلوك هولمز معروف كارآگاه بريتانيايي نيست،  ۱۳ دسامبر ۱۹۸۷ ، . اون در حال حاضر ۳۲ سالشه و نزديك به ۸ ساله كه در زندان به سر مي بره و مابقي عمرش رو هم قراره همونجا بگذرونه. شك داريد ؟ پس لازمه بدونيد حكمي كه براش صادر شده ، شامل ۱۲ مرتبه حبس ابد و ۳۳۱۸ سال حبس اضافه بدون شانس بخششه. يعني راحتتون كنم ، امام زمان و عيسي مسيح هم بيان و برن و دوباره بيان ، اين دوستمون هنوز همونجاست.  اما چرا ؟!

 

اين آقا تا قبل از اينكه اين حكم براش صادر شه ، هيچ سابقه ي كيفري اي نداشته و تنها خلافي كه مرتكب شده بوده ، سرعت غير مجاز در اكتبر سال ۲۰۱۱ بوده كه بنده خدا جريمه اش رو هم داده بوده. اما چيزي كه سرنوشت جيمز رو رقم ميزنه ، حماقتيه كه در شب ۲۰ ژوئيه ي ۲۰۱۲ مرتكب مي شه ! جو سري فيلم هاي DC   و شخصيت جوكر مي گيرتش و در شب اكران فيلم Dark Knight Rises   همه ي اون كسايي كه از قضا مثل خودش عشق داستان هاي DC  و فيلم هاي كريستوفر نولان بودن و براي شب اول اكران فيلم به سينماي شهرشون در آورورا ( دنور) ، ايالت  كلرادو آمريكا رفته بودن رو به گلوله مي بنده !


جيمز سعي مي كنه هنر رو چاشني كارش كنه ، پس اول با دو تا گاز اشك آور كار رو شروع ميكنه و بعد با شليك ۷۶ گلوله ۱۲ نفر رو ميكشه و ۷۰ نفر رو زخمي ميكنه ! خيلي جاها يه تير و دو نشون زده ! در اين حد كه ۳ تا از گلوله هاش ديواره ي سالن سينما رو سوراخ كرده و ۳ نفر ديگه رو كه در سالن كناري مشغول تماشاي همين فيلم بودن رو زخمي مي كنه ! سالن كناري واقعا آدماي خوش شانسي بودن !!! حتي همين ۳ نفرشون !


جيمز با خودش ۳ تا اسلحه گرم داشته ! جدا از گازهاي اشك آور و سلاح هاي سردي كه داشته ، ۶ گلوله با شات گان مي زنه ، ۶۵ تا با تفنگ نيمه اتوماتيك ميزنه و ۵ تاي آخر رو هم با كلت كاليبر ۴۰ ! معلومه به بازي هاي كامپيوتري مسلط بوده و وقتش رو با ريلود كردن نمي كشته ! تفنگ رو سريع عوض مي كرده !


حالا سؤالي كه براتون پيش مياد حتما اينه كه چجوري اينارو با خودش برده تو ؟!!! با يك شلوار ۶ جيب !!! همين ! باورتون نميشه ؟ كه اين سايز اسلحه ها و ماسك توش جا شه ؟ تابلو نميشه آخه ؟ خوب گويا نميشه ! توي بازي اتاق فرارMOVIE NIGHT از همين مجموعه ي اسكيپ كيوب كه به بازسازي شب سانحه پرداخته ، در ابتداي بازي مي توانيد از تلويزيون سالن كه تصوير دوربين هاي مداربسته ي لابي سينما رو نشون مي دن ، جيمز جوون ۲۴ ساله رو ببينيد كه با يك شلوار گشاد ۶ جيب وارد مي شه ، بليطش رو نشون مي ده و دوباره از كادر دوربين خارج ميشه ! اگر شما تو لباس و شلوارش چيز تابلو يا مشكوكي ديديد، به ما هم نشون بديد !

 

خلاصه بهتون بگم كه به هيچ كس رحم نمي كنه و سالن رو با خون يكي مي كنه و به اعتقاد خودش انتقام كوچكي از جوكر رو مي گيره و خيلي ريلكس از در پشتي سينما خارج مي شه و خوشبختانه در حين سوار شدن كنار ماشينش دستگير ميشه ! البته مقاومتي هم نمي كنه. جالبه بدونيد پيشاپيش توي آپارتمانش كلي تله هاي انفجاري كار گذاشته بوده و يه جورايي منتظر دستگير شدن و تفتيش منزلش بوده .

 

پيامد اين داستان هم در دنياي سينما جالب و بامزه است ! بعد از سانحه ي تيراندازي شب سينماي آورورا در فيلم Dark Knight Rises ، اكران فيلم Gangster Squad  كه همزمان با فيلم بتمن بوده نزديك به يكسال به تعويق مي افته و در سال ۲۰۱۳ اكران مي شه. چرا ؟! چون توي فيلم صحنه اي هست كه بازيگر يه مشت بيننده رو به رگبار ميبنده. و امكان داره باز باعث شه بيننده هاي فيلم بتمن جونشون به خطر بيافته. هرچند هر دو فيلم توزيع كننده اش وارنر برادرز بوده. اما بي انصافيه ! 

 

اينارو ولش كنيد. هرچي گفتيم از قبل بود. امروز اين دوست ۳۲ ساله ي ما در چه حاله ؟ اين آقا در حال حاضر به يك چهره براي جوكر تبديل شده ، و اتفاقا خيلي شبيه به جوكر داره حبسش رو ميگذرونه. تا شايد يه روزي كسي چه ميدونه ، يكي جاي بتمن هم اومد و خودش باعث و باني فرار كردن اين آقاي هلمز شد. جالبترش اينكه اين داستان به شخصيت جوكر خلاصه نميشه و خيليييييي ها دارن سر و دست ميشكنن كه جاي هارلي كويين رو بگيرن !!! اين آقاي هلمز كلي طرفدار داره و كلي نامه هاي عاشقت شوم كه اكثرش رو يه مشت دختر خل و چل با توهم هارلي كويين شامل مي شن ! اين دوستان گويا براي اينكه بيشتر به چشم جيمز جوون تنها و معذب بيان ، براش از خودشون عكس هم ميفرستن كه اين عكسها همشون توي سلول جيمز به ديوار نصب شدن.

 

و اما در آخر نتيجه گيري ! سري ۳ گانه ي بتمن ساخت كريستوفر نولان رو حتما ببينيد. پيش ما در اتاق فرار اسكيپ كيوب ، حتما سناريوي Movie Night رو تجربه كنيد. بعد بشينيد فيلم جوكر رو هم به كارگرداني تاد فيليپس ببينيد. و با خودتون يك بار مرور كنيد.

اگر شخصيت جوكر در فيلم نولان همچين خروجي وحشتناكي داشته ، حتما اين فيلم و اين شخصيت جوكر در فيلم تاد هم تأثير كمتري نخواهد داشت. پس دوستانه مي گيم فيلم بعدي از سري فيلم هاي بتمن كمپاني وارنر. برادرز رو حتما از خونه  ببينيد ! ريلكس و مطمٍئن .




منبع: مركز اتاق فرار اسكيپ كيوب

 

 



ترسناكترين اتاق‌هاي فرار در قاره آمريكا


بعضي وقتا آدم دلش ميخواد از زندگي روزمره و تكراريش براي چند ساعتم كه شده دور بشه و يه تجربه‌ي جديد و متفاوت داشته باشه، اين تجربه ميتونه يه بازي خفن و هيجان انگيز باشه كه يه ذره هم بترسونتمون و از حال و هواي هميشگي درمون بياره! اتاق فرار يه گزينه‌ي خيلي خوب واسه اينجور موقع‌هاست، ترسناك بودن، هيجان انگيز بودن و معماهاي سخت و پيجيده، همه‌ي چيزايين كه اتاق فرار بهمون ميده. تو اين مقاله نگاهي داريم به معرفي ترسناك ترين و هيجان انگيزترين اتاق فراهاي قاره آمريكا.

 

‌ اتاق فرار زيرزمين


آمريكا، ايالت كاليفرنيا، لس آنجلس

توي اين اتاق فرارِ فوق ترسناك، شما توسط ادوارد تَندي اسير شديد. ادوارد فردي‌ست نابغه و عشق معما، كه خب ذائقه‌اش با بقيه كمي متفاوته! نه تنها معتقده كه سبزيجات نمي تونه جاي گوشت رو در رژيم غذايي بگيره، بلكه طعم گوشت آدميزاد رو هم به هر گوشت ديگه‌اي ترجيح مي ده. اين دوست خوش خوراكمون يك عقيده و منطق ساده  ديگه هم داره. خيلي ساده است، به عقيده ادوارد آدم هاي كم هوش لايق زندگي نيستن! پس با طرح معماهاي پيچيده هم آدمها رو الك مي كنه و  هم سرگرمي آشپزي‌اش رو دنبال مي كنه. شما 45 دقيقه وقت دارين تا معماهاي آقاي تَندي رو حل كنيد و از اين مخمصه جون سالم بدر ببريد… اگر موفق بشين كه شما رو به خير و ادوارد رو به سلامت!! اگه نه… خب، فكر مي كنيد با چه سسي قراره سرو بشيد؟

 

  

 

تسخير نوريكو

 

كانادا، انتاريو، تورنتو

 

اگه اهل فيلم ترسناك باشيد حتما ميدونيد كه ژاپني‌ها سابقه خوبي توي فيلم‌هاي ترسناك دارن و خيلي از فيلم‎هاي ترسناك مطرحِ هاليوود در نهايت يك كپي از يك فيلم يا اثر ژاپنيه. اتاق فرار "تسخير نوريكو" هم با همين حال و هوا ساخته شده. داستان دختر نوجواني كه پدرش مانع رسيدن او و عشقش به هم مي‌شه، تصميم به خودكشي مي‌گيره و روحش كل خانواده رو از زندگي ساقط ميكنه! اين اتاق فرار از ديزاين بسيار قوي و ترسناكي بهره‌منده و دكور سنگين فضاي بازي به تنهايي شمارو در بازي شوكه خواهد كرد. براي مثال پلكاني كه به طبقه دوم ميره و كاملا توي تاريكي فرو ميره، بالا رفتن ازش دل شير ميخواد!! فضاي تاريك، صداهاي ترسناك و يك روح سرگردان دل شكسته كافيه تا تمام شركت كننده‌هاي اين اتاق فرار رو از ترس سكته بده.

 

  

 

اتاق 479

 

آمريكا، ايالت نيويورك، نيويورك

 

بزرگترين اشتباه زندگي شما وارد شدن به اين خوابگاه متروكه است. منظورمون فقط بازي نيست! كلا! تجربه‌ي اين اتاق فرار و امتحان كردنش واقعا اشتباهه! واقعا ترسناكه و روي روح و روان و زندگيتون قطعا تأثير منفي ميگذاره! داستان اما از اين قراره كه با وجود اينكه چندين ساله درِ اين خوابگاه تخته شده، ولي هميشه صداي گريه و ناله‌اي از داخل به گوش ميرسه. به محض ورود شما به اين ساختمونِ خرابه، در پشت سر شما با يك صداي قيريييييژ خاص و به ياد ماندني بسته ميشه، و از حالا هرچي جلوتر بريد قراره مرز بين واقعيت و توهم براتون كمرنگ تر بشه.

 

 

اتاق فرار تيمارستان

 

آمريكا، ايالت كانِتيكت، اورَنج

 

دكتر ديوانه در كمين شماست!

شايعه شده كه مريض‌هاي سابق يه تيمارستان متروكه در بوستون، كه همشون مردن، تحت آزمايش‌هاي غير انساني دكتر بوردن بوده‌اند. شش كارآگاه براي تحقيق درمورد همين مسئله وارد اين تيمارستان ميشن و همگي ناپديد ميشن. بعد از اين اتفاق شما و دوستان كارآگاهتون متوجه رفت و آمد دكتر بوردن به ساختمون ميشين. يعني اين دكتر ديوانه با اين همه آدم چيكار كرده؟؟ سعي كنين قبل از برگشتن دكتر به تيمارستان افراد گم شده رو پيدا كنين و راز اين محل كابوس‌وار رو حل كنين!!

 

 

 

اتاق جادوي سياه

آمريكا، ايالت كاليفرنيا، آناهِيم

بايد گفت اتاق فرار جادوي سياه بيشتر از اينكه شبيه به يك اتاق فرار باشه، شايد شبيه به يك فيلم ترسناكه، و شما هم از قضا بازيگرهاي اين فيلم هستيد. در همان ابتدا و زمان ورود به اتاق بر اساس تيپ شخصيتي، شما و دوستانتون هر يك  نقشي به عهده ميگيريد، كارآگاه، بچه خرخون، ياغي و يا … . معماها هم به دو شكل تقسيم مي شوند، يك سري رو گروهي حل ميكنيد، و اما سري ديگر رو بايد يك شخص معين به تنهايي وارد عمل بشه. اينجا دقيقا همون جايي است كه قراره حسابي بترسيد. وقتي خودتون رو جدا از دوستانتون اما نه كاملا تنها، كه كنار يك جادوگر سياه مي‌يابيد.

 

 

 

اميدواريم كه حال و هواي اين اتاق‌هاي فرار رو دوست داشته باشيد و اسم و جاشون تو خاطرتون بمونه كه اگر قسمت شد (هم كرونا تموم شه و هم بتونيد ويزاهاي مربوطه رو بگيريد)، بتونيد حتما بهشون سر بزنيد و ترس و آدرنالين اون‌ها رو از نزديك تجربه كنيد.

اما بايد اضافه كنيم كه خواهشا دقت داشته باشيد، هرچند ترس، هر چه بيشترش جذابتره! اما تجربه بازيتون هرچه قراره ترسناكتر باشه، مي‌بايست از استانداردهاي ايمني و اخلاقي بيشتري هم برخوردار باشه.  

ايجاد ترس به هر قيمتي منطقي نيست. مثال ساده اينكه ما يك مار بوا رو بگذاريم تو اتاق در انتظار شركت كننده. جدا از اينكه اين كار مصداق حيوان آزاريست و ممنوعه، ولي خب بله! واقعا ترسناكه! چون واقعا ميتونه استخونتون رو خورد كنه! ترس بايد كنترل شده، مهار شده و در چهارچوب قوانين و استانداردهاي تعريف شده باشه.

پس همواره دقت داشته باشيد كه به قيمت تجربه ترس، اجازه ندهيد امنيت جاني شما به خطر بيفتد و يا به حقوق شخصي شما تعرض شود.




منبع:مجموعه اتاق فرارهاي اسكيپ كيوب 

داستان سرقت مناليزا

سوژه اي كه براي اين هفته انتخاب كرديم ، يك سرقته ! يك سرقت هنري و راستش نه فقط يك سرقت كه بايد گفت مشهورترين سرقت هنري در طول تاريخ ! درسته ! سرقت موناليزا از موزه ي لوور فرانسه.


امروز ميخوايم در راستاي سناريوي جديدمون ، اتاق فرار OCEAN’S SIX  در مجموعه اسكيپ كيوب ، كه در رابطه با سرقت يك الماس از يك كلكسيونر ايتاليايي است و با ايده گرفتن از سري فيلم هاي OCEAN’S ELEVEN  ساخته شده بنويسيم.

قبل از هر چيز اجازه بديد از اين تابلو براتون بگيم.


اين تابلو همونطور كه ميدونيد توسط لئوناردو داوينچي نقاشي شده و شايد اسماً اين نقاشي ۴ سال زمان برده، اما در واقعيت داوينچي كماكان اعتقادي به پايان كارش نداشته و در آخرين سال زندگيش ۱۵۱۹ كماكان مشغول اصلاح و يا تكميل اين اثر هنريش بوده.


در سال ۱۵۰۳ يك از اشراف زاده هاي فلورانس در ايتاليا به نام فرانسيسكو بارتولومئو به داوينچي سفارش نقاشي همسر سوم خودش رو ،‌ به نام ليزا آنتونيو ماريا مي ده. بعد از ۴ سال آنچه در ظاهر نقاشي پايان يافته ي موناليزاست رو به فرانسيسكو نشون مي ده و جالبيش اينجاست كه كار رو اما به اون نمي فروشه ! اگر ايران بود حتماً قضيه ناموسي مي شد و همونجا طرف دخل داوينچي رو مياورد. اما به هر جهت داوينچي فلورانس رو ترك ميكنه و نقاشي رو با خودش به فرانسه مي بره.


در رابطه با اينكه واقعاً چرا نقاشي رو تحويل فرانسيسكو نميده نظرهاي مختلفي وجود داره ،‌اينكه واقعاً داوينچي معتقد بوده هنوز كارش روي نقاشي تموم نشده و خوب اتفاقاً همونطور كه گفتيم در سال ۱۵۱۹ باز روي اون كار مي كنه. يا اينكه به نحوي يا عاشق موناليزا بوده و يا حداقل عاشق آنچه از موناليزا خلق كرده بوده شده. به هر حال در نهايت اين تابلو توسط خود داوينچي در سال ۱۵۱۶ به پادشاه وقت فرانسه فروخته ميشه. و بعد ها خيلي تو فرانسه ازين شهر به اون شهر جابجا مي شه تا اينكه نهايتاً موزه ي لوور پاريس رو به عنوان خانه ي خودش انتخاب ميكنه. آنچه اين نقاشي موناليزا رو از ديگر اثرهاي داوينچي متمايز مي كنه ، به جهت تكنيك فوق العاده ي سايه روشن نيست كه داوينچي در شاهكارش استفاده كرده، اما باور كنيد، آنچه شما از اين تابلو مي دونيد و اون رو به عنوان مشهورترين اثر هنري دنيا  مي شناسيد ، هيييچ ربطي به داوينچي و يا هنر داوينچي نداره ! قيمت تابلو هم همينطور ! اين همه كارهاي ديگه ي هنري در همان دوره ي رنسانس وجود داره كه تا همين ۱۰۰ سال پيش بمراتب از موناليزا گرونتر و با ارزشتر بودن. پس داستان چيه ؟ ما اينجاييم كه همين رو براتون بازگو كنيم.

 

در سال ۱۹۱۱ ، در يك روز دوشنبه، ۲۱ آگوست ، موزه ي لوور با يك فاجعه روبرو مي شه ! تابلوي موناليزا يا در زبان فرانسوي لا ژكوند ( لبخند ژكوند ) سر جاي خودش نيست ! همين كافيه تا غرور ملي يك كشور به اسم فرانسه زير سؤال بره و تماما دنيا اون رو به عنوان بهترين سوژه ي روز روزنامه و رسانه ها انتخاب كنن ! بله ! شهرت اين تابلو به همين سرقت بر مي گرده و بس ! هر چه بيشتر اين پرونده به طول انجاميد ، به شهرت اين اثر هم افزوده شد. همين ! درست مثل اونچه حالا در هنر روز دنيا و موزه ها خط مشي و الگو قرار گرفته شده و ارزش هنر رو نه خود هنر كه داستانش و هرچه رسانه اي شدن داستانش تعيين مي كنه. مثال بارزش اثر دختر با بالون از آثار بنكسي كه در سال ۲۰۱۸ براي رسانه اي شدن هرچه بيشتر اثر، توسط خود هنرمند در جلوي چشم حضار ريش ريش مي شه و نابود مي شه ! البته يك كپي از كار بوده. بگذريم ! ما اينجا نيستيم كه صنعت هنر رو بازبيني كنيم و نقد كنيم و صرفاً قصد داريم تا اين داستان رو براي شما بازگو كنيم.

 

روزهاي دوشنبه ، موزه ي لوور مثل تمام موزه هاي ديگه براي عموم تعطيل بوده. هرچند اگر تعطيل هم نبود ابداً فكر نكنيد كه مثل حالا سالانه بيش از ده ميليون بازديد كننده داشته. اون موقع موزه ها به مراتب خلوت تر بودن و به همين جهت از سيستم هاي امنيتي و نيروهاي محافظ خيلي چيپ و غيرحرفه اي برخوردار بودن. طوري كه اصولاً نيروهاي محافظش رو افراد مستمري بگير و يا بازنشسته ها تشكيل مي دادن و اصولاً بهترين شغل براي چرت زدن بوده. به هر حال اولين بار در ساعت ۸:۳۵ صبح ، مدير تعميرات آقاي پيكه متوجه ميشه كه تابلو سر جاي خودش نيست. واكنشش چيه ؟ هيچي ... به مسير خودش ادامه ميده. پيش خودش تصور مي كنه حتماً براي عكاسي به استوديو برده شده. اما كسي كه پيگير عدم حضور اين تابلو مي شه ، آقاي لوئي برود ، نقاش برجسته ي اون روزها بوده كه شهرتش به خاطر كپي از روي كارهاي مطرح  و برجسته براي توريست ها بوده و از قضا در اون بازه مشغول كپي از روي نقاشي موناليزا بوده. اين آقا كه در عدم حضور تابلو كارش پيش نمي رفته ، پيگير ميشه و وقتي نگهبان خواب آلو به زور لوئي به استوديو عكاسي مي ره ، تازه دوزاري دوستان مي افته كه اوه اوه ! چه گلي كاشتن!

از اونجايي كه روحيه ي خوب و ريلكسي داشتن ، باز خوشبينانه تصور مي كنن كه شايد كار هنوز داخل موزه باشه ، پس مشغول گشتن در موزه ميشن تا اينكه در راه پله ي بخش خدمات، با قاب و شيشه ي خالي اثر روبرو ميشن ! ديگه ميتونستن مطمئن باشن كه خواب نميبينن و بايد مسئولين بالارتبه تر و پليس رو در جريان قرار بدن.

دولت و پليس فرانسه براي اين پرونده ، كارآگاه لوئي لوپن رو انتخاب مي كنه. مشهورترين كارآگاه نه فقط كشور كه جهان ، كه به نحوي براي خودش شرلوك هولمز اون دوره بوده. آقاي هلمز با وارد عمل شدن هر چند بيش از ۲۴ ساعت دير به محل سرقت مي رسه ، با اين حال خيلي زود اسناد و مدارك خوبي رو بدست مياره. اول اينكه با بازپرسي از كاركنان موزه به زمان تقريبي سرقت پي ميبره. زمان سرقت چيزي بين ۷:۳۰ تا ۸:۳۵ صبحگاه بوده ، زماني كه براي اولين بار، همان آقاي پيكه متوجه عدم حضور تابلو ميشه. از طرفي با آنچه يكي از كاركنان بخش تاسيسات مطرح مي كنه، همان روز صبح ، فردي رو روي پله هاي كنار در خروجي، نزديك به همان جايي كه قاب خالي تابلو پيدا شده بوده، با دستگيره ي شكسته ي در مي بينه. اما چون در قفل بوده حساسيتي نشون نمي ده و ميگذره ! يعني انقدر نيروها بيخيال بودن ! آنچه در مرحله ي بعد كارآگاه لوپن سراغش ميره ، قاب و شيشه ي خالي تابلو بوده. در اون روزگار پزشك قانوني تازه به دست آور اثر انگشت رسيده بود و از اونجايي كه لوپن كارآگاه بروزي بوده ، خيلي سريع بر روي قاب به دنبال اثر انگشت مي گرده . چرا كه اين موضوع هنوز رسانه اي نشده بود و هنوز استفاده از دستكش در بين سارقين جا نيوفتاده بود. اتفاقاً خيلي ساده اثر انگشتي روي شيشه پيدا ميشه! اين يعني آقاي لوپن تا يك قدمي دستگيري مجرم پيشرفته بوده ! در بانك اطلاعاتي پليس فرانسه ، هفتصد و پنجاه هزار مورد اثر انگشت وجود داشت و در اون روز تنها راه، بازبيني دستي و تك تك موارد بود. آنچه كار رو سخت تر مي كرد، اين بود كه برعكس اثر انگشت روي اسلحه و ديگر آلت هاي قتاله ، نمي شد گفت اثر انگشتي كه روي شيشه رويت شده، دقيقا مي تونه مربوط به كدام انگشت باشه و ازين رو هر يك از هفتصد و پنجاه هزار مورد، مي بايست براي هر انگشت جداگانه و هر يك ده مرتبه بازبيني و بررسي مي شدند ! اين مي تونست روند پرونده رو خيلي خيلي كند كنه و با توجه به اينكه آبروي فرانسه در ميون بود، اصلاً به تنهايي گزينه ي مناسبي نبود. پس لوپن مي بايست سعي مي كرد به گروه محدودتري براي بررسي اثرهاي انگشت مي رسيد.

آنچه لوپن رو تشويق به محدود كردن اين تعداد ميكرد، نحوه ي برش دقيق و بي خطايي بود كه در قاب خالي و براي جداسازي تابلو انجام شده بود. اين ثابت مي كرد فرد سارق فردي مسلط و احتمالاً از گروه سارقين ماهر بين المللي آثار هنري باشه. در اين بين لوپن يك آزمايش ايده آل رو هم در محل جرم جام داد، تابلويي مشابه رو به ۴ قلاب جايگاه تابلوي موناليزا آويزون ميكنه و از همكاران پليسش ميخواد كه تابلو رو از ديوار بردارن. اين كار با حضور دو نفر، بيش از ۵ دقيقه زمان ميبره ! اما همين كار مشابه رو از يكي از نيروي خود موزه ميخواد كه انجام بده و تابلو در كسري از ثانيه از ديوار جدا ميشه. پس يك دسته ي جديد به گزينه هاي لوپن اضافه ميشه ! نيروهاي حال حاضر و يا هر كه در گذشته با اين موزه همكاري داشته و مي تونسته اين قلق رو بلد باشه.

در مرحله ي اول از ۲۵۶ كارمند موزه اثر انگشت گرفته مي شه و بررسي صورت مي گيره. نتيجه كماكان منفيه. گروه دوم گروهيست كه با موزه جداگانه ، يا در گذشته همكاري داشته. يكي از اين موارد ، كارگاه گوبير بود كه براي موزه قاب با شيشه هاي محافظ مي ساخت. پس از ۵ نيروي اين كارگاه خواسته مي شه تا براي بازپرسي و گرفتن اثر انگشت به پليس مراجعه كنن. تمامي اعضاي كارگاه پيروي مي كنن غير از يك نفر. وينچنزو پروجيا. اين واكنش مشكوك باعث مي شه تا كارآگاه لوپن بدون فوت وقت به بررسي سوابق اين فرد بپردازه. وينچنزو يك كارگر مهاجر ايتالياييست كه بدون تحصيلات و فقيره و از قضا سابقه ي كيفري هم دو مورد داره. آخريش چاقو كشيدن روي يك روسپي بوده كه بخاطرش ۸ روز زنداني هم شده. نتيجه اي كه كارآگاه لوپن مي گيره اما منفيه ! از ديد او اين سرقت ابداً وجهه ي مادي نداشته و سارق از ديد لوپن مي بايست فردي پيشاپيش ثروتمند ، با فرهنگ و از طبقه ي بالاي جامعه باشه و نه يك مهاجر بي سواد و بدبخت و كارگري دونپايه.

به هر جهت به خاطر اينكه اين پرونده بزرگتر از اين حرفهاست و لوپن بايد به دولتت فرانسه هم پاسخگو باشه ، نه خودش كه يك كارآگاه دونپايه و درخور مضنونش، و براي بازپرسي از وينچنزو به محل سكونتش مي فرسته.

كارآگاه وارد يك اتاق با ۱۲ متر مربع مساحت مي شه. يك تخت، يك ميز و دو صندلي. وينچنزو با حداقل داشته اش، از او پذيرايي مي كنه، به سؤالات پيش پا افتاده ي او جوابهاي پيش پا افتاده تر مي ده ، كارآگاه منزل كه چه عرض مي شه كرد ، اون دخمه رو يك بازرسي كلي و ساده مي كنه و همونطور كه ازش انتظار مي رفته دست خالي به نزد لوپن بر مي گرده.

حالا دو هفته از ماجرا مي گذره. افتخار فرانسه خدشه دار شده و كماكان بزرگترين كارآگاه روز دنيا پاسخي براي اينكه چه كسي و چگونه اين سرقت رو مرتكب شده نداره. مصاحبه نكردن لوپن با روزنامه ها ، خود بيشتر باعث مي شد تا روزنامه ها و رسانه ها از خلاقيت و تخيل خودشون بهره ببرن و اين داستان سرقت رو مدام جذابتر ، پيچيده تر و مهيجتر جلوه بدن. و نهايتاً ازونجايي كه برداشت مي شد مسئولين دولتي و پليس دستشون به جايي نمي رسه ،‌روزنامه ها خودشون وارد عمل شدن و براي پيدا كردن اين اثر هنري جايزه تعريف كردن. جايزه اي به ارزش پنجاه  هزار فرانك! چيزي بيش از يك ميليون پوند امروز !

اين جوايز و تيتر روزنامه ها بودن كه روز به روز به ارزش اين تابلو و مناليزا مي افزودن ! براي اينكه باور كنيد اين تابلو تا قبل از اين واقعه اين چنين ارزشي نداشت و اين اندازه شناخته شده نبود، مي شه به تيتر و عكس روزنامه ي واشينگتن پست اشاره كرد كه درش از تصوير ديگري به اشتباه به جاي مناليزا استفاده شده بود ! فكر كنيد ! كسي امروز ندونه مناليزا چه ريختيه ؟! محاله !

به هر حال اين پرونده ها براي پليس و پيشبرد پرونده هم چندان بلا استفاده نبود و اين تيتر و جوايز پليس رو به مضنون جديدي رسوند ! و اون كسي نيست جز پابلو پيكاسو ! پابلو هم مهاجر بود و هم با تمام آنچه لوپن از سارق در ذهنش تداعي كرده بود همخواني داشت. از قضا در تفتيش منزل پيكاسو هم دو مجسمه از مجسمه هاي ايبريايي از متعلقات موزه ي لوور پيدا شد و پيكاسو هم نهايتاً به نقش خود در سرقت اين تابلوها اعتراف كرد. او از اين مجسمه ها اثري با نام دوشيزگان آوينيون در سال ۱۹۰۷ خلق كرده بود كه از اولين آثار هنر مدرن محسوب مي شد و از طرفي مي شه به يكي از جملات مشهور او اشاره كرد كه همواره مي گفت : “ هنرمند بد كپي مي كنه و هنرمند خوب سرقت ! “  احتمالاً دقيقاً منظورش همين بوده.

به هر حال آنچه اون روزها پليس به دنبالش بود مناليزا بود و نه مجسمه ها و پيكاسو بعد از چند روز بازداشت نهايتاً آزاد شد.

حالا ماه ها از سرقت گذشته بود ، مردم و روزنامه ها حوصله شان سر رفته بود و سوژه هاي جديدتري رو دنبال مي كردن. سوژه هايي مثل غرق شدن كشتي تايتانيك در آپريل ۱۹۱۲ ديگه مراتب جذابتر از اين آبروريزي فرانسه و پليس و كارآگاهش بود . پس پرونده هم به حالت تعليق دراومد. كارآگاه لوپن در ۱۹۱۳ بازنشسته شد و مجبور شد كار حرفه اي خودش رو به تلخترين شكل ممكن رك كنه ! همه تقريباً اين زن و اين اثر داوينچي رو از خاطر برده بودن كه در دسامبر سال ۱۹۱۳ ، يعني ۲۸ ماه بعد از سرقت ، يك دلال آثار هنري بنام آلفردو جرين ، در فلورانس ايتاليا نامه اي دريافت مي كنه. نامه اي به زبان ايتاليايي و مبدأ اما فرانسه. نويسنده ي نامه خودش رو لئونارد وي ( برداشتي از لئوناردو داوينچي ) معرفي مي كنه و مدعي مي شه تابلوي مناليزا رو در اختيار داره و حاضره با تخفيف و به قيمت پانصدهزار لير معادل نيم ميليون پوند امروز به آلفردو بفروشه. چرا آلفردو اما ؟ در نامه قيد مي شه كه چون شما ايتاليايي هستيد و اين اثر بايد به خونه خودش برگرده !

آلفردو كمي تأمل مي كنه ، چرا كه در همين مدت ۳ سال بيش از ۶ نسخه ي قلابي از اين تابلو با روشهاي مشابه در آمريكا بفروش رفته بوده. اما در نهايت با مدير نسخه ي ايتاليايي موزه ي لوور اوفيتزي ، آقاي جوواني پوجي براي تأييد اصالت كار تماس مي گيره و با نويسنده ي نامه براي ۱۷ دسامبر در هتلي در فلورانس قرار ملاقات مي گذاره. آنچه آلفردو و همراهش در هتل باهاش روبرو مي شن خارج از چيزي بوده كه انتظار داشتن. جواني ژوليده و بخت برگشته و ظاهراً بي استعداد. بايد اين مشخصات براتون آشنا باشه. نيست ؟ درسته ! اين شخصيت لئونارد وي كسي نيست جز وينچنزو پروجيا.

وينچنزو كه برعكس آنچه شما انتظار داريد اصلاً آدم زرنگي نبوده خيلي راحت حاضر مي شه تابلو رو براي مقايسه ي دقيقتر و تأييد اصالت به آقاي رافائل بسپره تا با خود به موزه ي اوفيتزي ببره و در صورت تأييد اصالت مژدگاني براي او به هتل ارسال شه. و همون طور كه مي تونيد پيش بيني كنيد چيزي كه نهايتاً در اتاقش رو مي زنه ، مژدگاني نبوده و پليس بوده. 

بيايد ۲ سال برگرديم عقب ، وقتي كه كارآگاه لوپن جاي خودش اون كارآگاه كودن رو براي بازپرسي و بازرسي به منزل وينچنزو مي فرسته.  اتاقي ۱۲ متري كه يك تخت داره ، يك ميز و دو صندلي و يك تابلو به اين قيمت. و چطور كارآگاه خنگ ما اون رو پيدا نكرده ؟ تابلو، زير يك پارچه ي مخملي، روي ميز بوده، همون ميزي كه روش وينچنزو از كارآگاه پذيرايي مي كنه. خنده داره نه؟! ولي بيايد همه چيز رو گردن اين كارآگاه بيچاره نندازيم. كارآگاه لوپن كافي بود تا اثر انگشت وينچنزو رو بگيره و با اثر انگشت روي شيشه تطابق بده. يا كافي بود عكسي از اون رو فقط به مسئول تأسيسات موزه نشون بده و بپرسه اين همون چهره ايه كه روي پله ها. ديده يا نه. و اين پرونده مي تونست خيليييي زودتر و بدون رسوايي خودش و كشورش در كمتر از دو هفته بعد از سرقت بسته شه.

جالب اينجاست كه اين نقاشي طبق خواسته ي وينچنزو به مدت دو هفته در فلورانس ايتاليا به نمايش گذاشته مي شه و بعد اما نهايتاً در تاريخ ۴ ژانويه ي ۱۹۱۴ به پاريس و موزه ي لوور بازگردانده مي شه.

در آخر حكمي كه براي وينچنزو صادر مي شه ۱۲ ماه زندانه كه جالب اينجاست فقط ۷ ماه اون رو مي گذرونه. و اين چهره ي بدبخت و بي سواد به چهره اي ميهن پرست و قهرمان براي مردم ايتاليا مبدل مي شه.

دو نكته اي كه در انتها شايد جالب باشه بدونيد ، اينه كه با وجود اينكه امروزه سالانه نزديك به ۴ ميليارد دلار ارزش دزدي آثار هنريه و اين تجارت بعد از تجارت مواد مخدر و اسلحه ، سومين تجارت سياه محسوب ميشه ، آنچه وينچنزو در اون صبح دوشنبه به تنهايي و خودسرانه انجام داد،  كماكان بزرگترين سرقت هنري جهان محسوب مي شه و اين تابلو، يعني مناليزا امروزه بيش از دو و نيم ميليارد دلار قيمت داره !

 

اميدواريم كه از خوندن اين بلاگ و اين داستان لذت برده باشيد ، شيطنتتون گل كرده باشه و بخوايد مهارت دزدي خودتون و دوستاتون رو محك بزنيد. پس پيشنهاد مي كنيم حتما اتاق فرار OCEAN’S SIX از مجموعه ي اتاق فرار هاي اسكيپ كيوب رو تجربه كنيد. 



منبع: مجموعه اتاق فرار اسكيپ كيوب 

۳ اشتباه يا خيانت بزرگ ژاپن به آلمان نازي


ما قصد داريم تا در بلاگ هاي مختلف براتون از گوشه و كنارهاي جنگي بگيم كه براي چه كسايي كه تجربه اش كردند و چه كسايي كه فقط ازش خوندن و شنيدن، هنوز مثل يك كابوس باور نكردني جلوه مي كنه. خيلي خلاصه بهتون بگم ، فرض كنيد داريد با دوستاتون مونوپولي بازي مي كنيد ، وسط بازي هركي مدام تيز بازي در بياره و جر بزنه ، ولي به جايي برسه كه همه صبرشون سر برسه و از روي لجبازي يا عصبانيت و هر چيزي ، تمام شرط هاي دوستي قبل بازي رو فراموش كنن ، بزنن زير ميز و يهو با هم گلاويز شن ! همين اندازه واقعاً پيش بيني نشده !


يكي از سناريوهايي كه حتماً  پيشنهاد مي شه در مجموعه ي اتاق فرار هاي اسكيپ كيوب بازي كنيد و بايد با تعداد بالا ( حداقل ۶ نفر ) تجربه اش كنيد ، سناريوي BEHIND THE BARS  هست.موضوع كلي اين سناريو فرار از زندانه ، و خيلي دلهره آور و بعضي جاها ترسناك حتي طراحي شده، اما ماهيت اصليش از اونجايي شكل مي گيره كه شما در يك زندان نازي در برلين زنداني هستيد. پس قطعاً آنچه سناريو در طراحي فضا، دكور ، داستان و معماها ازش تبعيت داره ، موضوعيت جنگ جهاني دومه.


خوب اجازه بديد قبل از هر چيز تاريخي كه به عنوان دوره ي جنگ جهاني دوم در تاريخ ثبت شده رو قيد كنيم. آنچه ثبت شده اول سپتامبر ۱۹۳۹ تا ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ است يعني ۹ شهريور ۱۳۱۸ تا ۱۱ شهريور ۱۳۲۴. توي تاريخ شمسي جنگ جهاني حتي يك روز طولاني تر جلوه مي كنه و مدت جنگ رو جاي ۶ سال و ۱ روز ، ۶ سال و دو روز نشون مي ده. ولي اگر كسي ازتون پرسيد جنگ جهاني چقدر بطول انجاميد تيز بازي در نياريد و همون ۶ سال و ۱ روز رو جواب بدين. بگذريم ، خيلي رو تاريخ شمسيش حساس نشيد كه تو همون تاريخ هاي ميلادي اي كه بهتون گفتم هم كلي جاي بحث هست.

همونطور  كه براتون مثال زدم ، اگر اون بازي مونوپلي رو مدنظر قرار بديد ، شما مي تونيد شروعش رو از بلند شدن ميز و ريختن مهره ها در نظر بگيريد. يا مي تونيد از وقتي نشستيد پاي ميز براي بازي درنظر بگيريد يا مثلاً از اولين كري خوندن هايي كه تو بازي يا قبل بازي پيش اومده يا حتي از اولين جرزني هايي كه تو بازي رخ داده در نظر بگيريد. در واقعيت هم براي در نظر گرفتن تاريخ شروع جنگ جهاني دوم، همين اندازه و با همين منطق ها، نظرها و تاريخ هاي متفاوتي وجود داره.

اول سپتامبر ۱۹۳۹ كه خوب تاريخ شروع حمله ي آلمان به لهستانه. زماني كه هشدار بريتانيا به آلمان ناديده گرفته شد و نهايتاً در تاريخ ۳ سپتامبر كشورهاي بريتانيا، فرانسه، استراليا و نيوزيلند رسماً با آلمان اعلام جنگ كردند و پس از گذشت چند روز اتحاديه ي آفريقاي جنوبي در ۶ام و كانادا در ۱۰ سپتامبر به جمع كشورهاي نام برده اضافه شدند.

 

برخي اما ايتاليا و حمله ي ايتاليا به اتيوپي در ۳ اكتبر ۱۹۳۵ رو آغازگر جنگ جهاني دوم مي دونن و دسته ي سوم هم

جنگ دوم ژاپن و چين در تاريخ ۷ ژوئيه ۱۹۳۷ و يا حتي عقب تر از اون حمله ي ژاپن به منچوري در ۱۹ سپتامبر ۱۹۳۱ رو شروع جنگ جهاني دوم ميدونن.

بيشتر مثل اينكه برميگرده به اينكه شما بخوايد چه كشوري رو از متحدين بيش از بقيه مقصر جلوه بديد. ما راستش نظرمون به گروه سوم نزديكتره و اون رو صرفا تاريخ شروع جنگ جهاني دوم نميدونيم كه معتقديم پايان اين جنگ جهاني هم به نحوي همين روز رقم خورده.

شايد جنگ هاي ژاپن و چين از محوريت جنگ جهاني دوم نبود ، اما با شروع جنگ در اقيانوس آرام به بخشي از جنگ جهاني دوم پيوست و شايد در واقع اين متحد آلمان، كشور ژاپن بود كه موجب شد تا كشور آمريكا بي طرفي خود را كنار بگذارد يا حتي زودتر از آنچه مدنظر داشت كنار بگذارد و وارد عمل شود و شمارش معكوس شكست آلمان نازي كليد بخوره. جدا از اينكه ژاپن اون سالها با ژاپني كه امروز مي شناسيد خيليييي فاصله داشته و اصلاً اين اندازه گوگولي و معصوم نبوده و از قضا توهم امپراتوري جهان رو در سر داشته ، اما اولين و نزديكترين هدفي كه در سر داشت به زانو در آوردن و سلطه بر چيني ها بود. آنچه روز بروز ژاپن رو خشمگين تر از پيش مي كرد ، حمايت مالي اي بود كه كشورهاي آمريكا ، بريتانيا و شوروي به عنوان سه ابرقدرت از چين داشتند. آمريكا در اين بين از سال ۱۹۳۹  معاهدات تجاري خود با ژاپن رو قطع كرد و كمي بعد از ژوئيه ۱۹۴۰، فروش سوخت به اين كشور رو هم تحريم كرد و اين محدوديت ها فشار زيادي به اقتصاد ژاپن وارد كرد. در سال ۱۹۴۰ در واقع علي رقم حمله هاي پراكنده اي كه ژاپن به چين داشت ،‌ سرانجام اين نبردها به بن بست رسيده بود و ژاپن مي بايست استراتژي جديدي پيش رو مي گرفت. بنابراين تصميم گرفت تا با اشغال شمال هندوچين ، علاوه بر قطع كردن خطوط ارتباطي چين و تضعيف حريفش ، براي حمله به مستعمرات اروپايي ها هم در موقعيت بهتر و استراتژيك تري قرار بگيره . و همين حركت موج دوم تحريم هاي آمريكا عليه ژاپن رو به همراه داشت. فروش آهن، فولاد و قطعات مكانيكي بلافاصله تحريم شد ! اما هرچه آلمان در اروپا بيشتر پيشروي مي كرد ، ژاپن هم بيشتر براي فشار به اروپايي ها در جنوب شرق آسيا تشويق مي شد، تا جايي كه دولت هلند حاضر شد تا از هند شرقي هلند مقداري نفت به ژاپن بفروشد. اما اين مذاكرات در باقي موارد و منابع ديگر نتيجه نداشت و ژاپن كه گفتيم روحيه اش با آنچه ازش در دنياي امروزي مطلع هستيد خيلي متفاوت بود ، زير بار نرفت و براي فشار آوردن به هلند و بريتانيا به جنوب هندوچين حمله ور شد. در پاسخ به اين تهديد اين مرتبه ايالات متحده آمريكا ، بريتانيا و تمامي كشورهاي اروپايي تمامي سرمايه هاي ژاپن رو توقيف كردند و تحريم همه جانبه ي نفتي عليه ژاپن رو آغاز كردند. اگر نگيم ژاپن اون موقع شبيه ايران امروز بوده ، حداقل مي تونيم بگيم برخورد دنيا با ژاپن اون روزها گويا خيلي شبيه به برخورد امروز همون كشورها با ايران امروزيه. اين طور نيست ؟

اولين اشتباه ژاپن در حق متحد خودش همين جا رقم ميخوره ، كه مجبور ميشه برنامه ي تهاجميش عليه شرق دور شوروي رو كه براي بهره برداري از وضعيت جنگي در غرب برنامه ريزي شده بود به واسطه ي همين تحريم ها كنار بگذاره. علي رغم اينكه آلمان نازي در حال تدارك حمله به شوروي بود و نيروهاي زيادي رو در مرز با شوروي مستقر كرده بود ،  معاهده ي عدم تعرض شوروي و ژاپن در آوريل ۱۹۴۱ بين دو كشور امضا مي شه. اگر گيم برد ريسك رو بازي كرده باشيد حتماً متوجه ميشيد كه آلمان نازي حتماً چقدر اين وسط حرص خورده و به خودش پيچيده ! در واقع انقدر ژاپن خيال شوروي رو راحت مي كنه كه در تاريخ ۵ دسامبر ۱۹۴۱ كه نيروهاي نازي به حومه ي مسكو رسيده بودند ، با جابجايي نيروهاي تازه نفس شوروي از مرز با ژاپن به جناح ديگر، شوروي  با يك ضد حمله ي سنگين موفق به عقب راندن ۱۰۰ تا ۲۰۰ كيلومتري تمامي نيروهاي آلماني از تمامي جبهه ها مي شه.

در اين بين اما ژاپن پياپي درگير مذاكرات با آمريكا بود تا شايد بتونه هم فضاي سياسي رو بهبود ببخشه و هم جنگ با چين  رو به سرانجامي كه دوست داره برسونه. اما ايالات متحده ي آمريكا مدام سر باز ميزد و در همين بازه ي زماني ، بصورت مخفيانه با دو كشور بريتانيا و هلند در طرح دفاع مشتركي در صورت تهاجم ژاپن به متصرفات هر يك از ۳ كشور شركت داشت كه در نهايت با تقويت نيروهاي آمريكايي در فيليپين ، به ژاپن اخطار داد آمريكا در مقابل هرگونه تهاجم به كشورهاي همسايه واكنش نشان خواهد داد.

ژاپن كه هيچ راهي در پيشبرد مذاكرات متصور نبود ، در تنگناي تحريم ها ،‌ گزينه ي فرار به جلو رو مدنظر قرارداد و در عين تدارك خود براي حمله ، آخرين پيشنهاد خود را در تاريخ ۲۰ نوامبر ۱۹۴۱ به طرف آمريكايي خود ارائه داد. به موجب اين پيشنهاد ژاپن ضمانت مي كرد به ازاي قطع كمك هاي ايالات متحده به چين و همچنين اتمام تحريم نفت و ديگر تحريم ها ، نيروهاي خود رو از جنوب هندوچين خارج كرده و ديگر به جنوب شرق آسيا ، مستعمرات اروپايي ها و آمريكا ، حمله نكند. پاسخ طرف آمريكايي ۶ روز بعد داده شد ؛ تخليه ي چين و عقد پيمان عدم تخاصم با كشورهاي غربي، بدون هيچ شرطي. اين براي ژاپن معنيش خيلي واضح بود ، يا از تمام اهداف و برنامه هاشون در چين دست بكشن و يا منابع مورد نيازشون در مستعمرات هلند رو به زور تصاحب كنن. براي ژاپني ها حالت اول غير ممكن بود و از طرفي تحريم نفتي ، به خودي خود يك اعلان جنگ بود !

ژاپني‌ها برنامه داشتن تا با تصرف سريع مستعمرات اروپايي در جنوب شرق آسيا يك خط دفاعي كه تا ميانه اقيانوس آرام ادامه داشت رو ايجاد كنند چراكه پس از آن ژاپني‌ها مي‌توانستند منابع مورد نياز خودشون رو از جنوب شرقي آسيا استخراج كنند و در عين حال به راحتي در برابر نيروهاي متفقين كه در اقيانوس آرام پراكنده بودند دفاع كنند و در ادامه براي جلوگيري از دخالات آمريكا ، ناوگان اقيانوس آرام ايالات متحده رو نابود و اونها رو از فيليپين بيرون برونن. پس دومين و بزرگترين اشتباه ژاپن در تاريخ ۷ دسامبر (۸ دسامبر به وقت آسيا ) ۱۹۴۱ با شروع جنگ اقيانوس آرام و  حمله به نيروهاي بريتانيايي و آمريكايي در پرل هاربر، فيليپين، مالايا، تايلند و هنگ كنگ آغاز شد !

حمله اي كه منجر شد از طرفي ايالات متحده ، بريتانيا ، چين، استراليا و چند كشور ديگر به طور رسمي با ژاپن اعلان جنگ كنن و از طرف ديگه ، آلمان نازي و ديگر كشورهاي محور ( متحدين ) با آمريكا اعلان جنگ كنن !

 

بگذاريد يك بار خيلي خلاصه بهتون بگيم دقيقا ژاپن چه اشتباهاتي كرد. و چرا اين اشتباه ها به كل منجر به تغيير مسير جنگ جهاني دوم و شكست آلمان نازي منجر شد.

آدولف هيتلر بعد از تصرف فرانسه ميدونست تنها راه اينكه بريتانيا كوتاه بياد و تسليم شه اينه كه بدونه يا دو ابرقدرت ديگه ، يعني شوروي و آمريكا وارد جنگ نمي شن و يا اگر هم ورود كنن، در طرف ديگر جنگ پرچمدار خواهند بود. و مي دونست شكست پيشين آلمان در جنگ جهاني قبلي ، يكي از دلايل بارزش جنگ در دو بازوي شرقي و غربي با اروپا و روسيه و تحليل نيروي نظامي كشورش بوده است. به همين جهت در همان ابتدا پيش از حمله به لهستان با توافق پنهاني كه در تقسيم لهستان به دو بخش شرقي و غربي بين خود و شوروي كسب كرده بود، در تاريخ ۲۳ اوت ۱۹۳۹ با شوروي پيمان عدم تعرض امضا كرد. حتي در نوامبر ۱۹۴۰ مذاكراتي بين شوروي و آلمان نازي جهت پيوستن شوروي به پيمان سه جانبه شكل گرفته بود و شوروي هم استقبال كرده بود. اما به دليل امتيازاتي كه شوروي از فنلاند ، بلغارستان ،  تركيه و ژاپن در نظر داشت و  از نظر آدولف هيتلر زياده خواهي تلقي مي شد ، روابط سياسي و همكاري اقتصادي دو كشور تيره و تار شد و اين دقيقاً زماني بود كه شوروي به ژاپن و معاهده ي عدم تعرض بين دو كشور روي آورد.

اين از اولين ابرقدرت كه چراغ سبز رو ژاپن در واقع در آوريل ۱۹۴۱ روشن كرد و بريتانيا نهايتاً در كمتر از دو ماه ، در ژوئيه ي همان سال با دشمن ديرينه ي خود، شوروي، اتحاد نظامي بريتانيا و شوروي عليه آلمان را شكل داد.

 

دومين ابر قدرت رو هم كه رسماً ژاپن پا روي دمش گذاشت و بي جهت و خارج از برنامه ، وقتي ازش توقع مي رفت به شرق دور شوروي حمله ور شه، برعكس به موقعيت نيروهاي آمريكايي هجوم برد و ايالات متحده رو رسماً وارد اين جنگ كرد !

 

آدم يه متحد مثل ژاپن داشته باشه ، مي تونه خيالش راحت باشه كه در واقع احتياجي به دشمن نداره. و به همين جهت جدا از هر آنچه مورخين در تاريخ آغاز و پايان جنگ جهاني دوم  مطرح مي كنند، ما اينجا معتقديم كه جنگ جهاني دوم از همون روز جنگ دوم چين و ژاپن در ۷ ژوئيه ي ۱۹۳۷ شروع شد و راستش همونجا تموم شد !!! ژآپن يك تنه تكليف كل جنگ رو روشن كرد . دستش درد نكنه. يعني واضحتر بگيم ، اون بازي مونوپولي كه زديد زير ميز و دعوا و درگيري شد رو يادتونه ؟ شما از همون موقع كه زنگ زديد به هوشنگ و هوشنگ رو براي بازي دعوت كرديد ! همه چي همونجا شروع شده و همونجا تموم شده !

 

ما حتماً براتون در بلاگ هاي بعدي بيشتر از گوشه و كنار جنگ جهاني دوم خواهيم گفت و اميدواريم كه شما هم از خوندن اين مطالب لذت ببريد.

پس فراموش نكنيد، اگر به اين دوره ي تاريك از تاريخ بشريت علاقه داريد و دنبال هيجان و اتاق فرار دلهره آور يا حتي ترسناك هستيد، حتما اتاق فرار BEHIND THE BARS  از مجموعه اتاق هاي فرار اسكيپ كيوب رو تجربه كنيد. براي اونايي كه اطلاعات بيشتري از جنگ جهاني دوم دارن، كلي ايستر اگ تو اين بازيمون داريم.



منبع: مجموعه اتاق فرار هاي اسكيپ كيوب 



Infliction،ترسناك‌ترين بازي سال


در ادامه معرفي بازي‌هاي ترسناك بگذاريد از يه بازي كه نيمه دوم همين امسال ريليز شده و به عنوان يكي از ترسناكترين بازي هاي سال شناخته شده، براتون بگيم. فراموش نكنيد اگر در سال ۲۰۲۰ و با وجود تمام اتفاقات ترسناك طول سالش بازي اي بياد و بتونه لقب ترسناكترين رو به خودش اختصاص بده ، حتماً !!! چيز خوفناكي بايد باشه ! همونطور كه گفتيم، Death Stranding نقاط مشترك زيادي با P.T. داشت، ولي حالا يه بازي جديد ساخته شده كه بايد گفت فقط شبيه نيست و در واقع داستانش عيناً و كاملا از P.T. الهام گرفته شده. امكان نداره بازي ترسناك Infliction (تحميل) رو بازي كنيد و از همون شروع بازي ، از قسمت منوي بازي حتي ياد P.T. و اتفاقات اون نيوفتيد. همين كافيست كه از لحظه اي كه دسته ي كنسول رو دستتون ميگيريد ، يك چراغ رو حداقل روشن بگذاريد و روي صندليتون ميخكوب شيد.

اگه يادتون باشه، چند وقت پيش يه بلاگ در مورد يكي از ترسناك‌ترين بازي‌هاي اين دهه نوشته بوديم. ممنون كه يادتون اومد! بله! بازي P.T. از نمونه كارهاي هنرمند دوست داشتني و البته يك ذره (!) ديوونه مشهورمان، آقاي كوجيما!!! اين بازي كه از سري بازي‌هاي سايلنت هيل، ساخته شركت كونامي بود، اولين بار به صورت يه دموي 30 دقيقه‌اي در سال 2014 معرفي شد. بعد از معرفي اين بازي، كوجيما به خاطر مسائلي كه الان نمي خواهيم بهشون اشاره كنيم، از كمپاني كونامي جدا شد و تشكيلات خودش رو راه اندازي كرد تا در سال 2019 يك بازي شاهكار ديگه رو به اسم Death Stranding روانه بازار كرد كه البته نقاط مشترك زيادي با P.T. داشت. شايد اولين نشانه و واضح ترين و بارزترين نشانه اش حضور نورمن ريداس به عنوان نقش اول داستان در هر دو بازي باشه. بگذريم ! قرار نيست بيشتر ازين از P.T  صحبت كنيم. اگه دلتون مي خواهد ترس اين بازي رو، نه از پشت صفحه كامپيوتر، كه مستقيم و با پوست و استخوان خودتون تجربه كنين، حتما اتاق فرار DEAD END رو كه بازسازي عيني اين بازي كامپيوتريه رو تجربه كنيد و پشت بندش اتاق فرار My Name Is Sidney  رو هم از دست نديد كه مي تواند براي شما و دوستانتون مكمل خوبي باشه!

 

اين بازي كه به صورت اول شخص طراحي شده، طي دو نسخه عرضه شده؛ نسخه اوليه توسط استوديوي مستقل استراليايي Caustic Reality سال 2018 به بازار اومد. اين استوديو خودش هم داستان باحالي داره! كل كاراي طراحي بازي و نويسندگي داستان و كلا همه چي به عهده مالك كمپاني، آقاي Clinton McCleary انجام ميشه!! يه چيزي شبيه اونچه در مجموعه ي اتاق فرارهاي اسكيپ كيوب اتفاق مي افته و با حداقل نفرات حداكثر خروجي گرفته مي شه. بگذريم، خلاصه كه اولين نسخه بازي كه پابليش ميشه براي pc عرضه ميشه و حسابي هم جايزه مي بره. اما نسخه اي كه جديدا منتشر شده و اسمش Infliction: Extended Cut و شايد به روزرساني شده‌ي همونه... روي تمامي كنسولها قابل بازيه و همينه كه باعث مي شه خيلي زود بين گيمرها تا اين اندازه مطرح بشه!

 

بريم سراغ داستان بازي! همه اين شناخت رو داريم كه بازي‌ها و فيلم‌هاي ترسناك باعث مي شوند شما به عنوان بيننده يا شركت كننده يا بازي كننده، بترسيد، درسته؟ ولي چيزي در مورد احساس دلهره چي ؟ ميدونيد؟ بين احساس ترس و دلهره مرز پر رنگ ! اما باريكيه. كارگردان‌هاي معروفي مثل هيچكاك بيشتر روي دلهره مانور ميدن... اين حس دلهره‌ست كه نهايتاً توي قلب و روحتون نفوذ ميكنه و شايد بايد گفت از احساس ترس عميق‌تر و شديدتره. مثال واضح ترش ، شما توي فيلم هاي ترسناك تا نميدونيد با چي طرفيد، دلهره داريد و از زماني كه اون موجود خبيث و ترسناك رو ميبينيد و يا باهاش آشنا مي شيد، دلهره ي شما تبديل به ترس مي شه. و بايد گفت بهترين جنبه بازي Infliction هم همينه كه ترس و دلهره رو همگام با هم پيش ميبره و حسابي ضربان قلبتون رو بالا پايين مي كنه !

 

اولش اينجوري شروع مي شه كه شما داخل ماشين هستيد و وارد گاراژ يك خونه ميشيد و بازي به همين سادگي شروع ميشه! ماها معمولا انتظار داريم كه بازي‌هاي ترسناك يك موسيقي مرموز داشته باشن، ولي اينفليكشن شما رو توي يه سكوت مطلق غرق ميكنه، يه سكوت دلهره‌آور، تنها با صداي تيك تاك يك ساعت! يا هر چيز پيشبيني نشده ي ديگه اي. پس يادتون باشه حتما با هدفون بازي رو تجربه كنيد . شما بايد توي اين خونه بزرگ بگردين و سرنخ‌ها رو جمع كنيد. مي پرسيد چه سرنخ هايي؟ خب، اولش داستان گنگه و شما نميدونيد چه خبره، ولي هرچي در بازي پيش ميريد توجهتون بيشتر به عكسهاي روي ديوار كه يك خانواده خوشحال و خوشبخت رو نشون ميده جلب ميشه و نهايتا از بين همين خاطرات شيرين گناهان گذشته‌تون رو كشف، و راهي به سمت رستگاري پيدا مي كنيد. اوه، راستي يك روح خبيث هم توي خونه همراهتونه و بعضي وقتا يهو توي صورتتون سبز ميشه! تنها راه نجات‌تون توي اين مواقع اينه كه زير تخت، توي كمد، يا هرجايي كه دم دستتونه قايم بشيد تا روح گوگوليمون تشريفشون رو ببرن.

 

بازي معما محوره و سرنخ‌ها و وسايلي كه به مرور پيدا ميكنيد توي حل معماها كمكتون ميكنن. در طول بازي شما با حل معماها، گوش دادن به صداها، و مدارك و شواهدي كه پيدا ميكنيد كم كم متوجه مي شويد كه چي شده كه سر از اين خونه درآورديد و ما هم قرار نيست بيشتر از اين بازي رو براتون اسپويل كنيم. پس در اولين فرصت ، يك شبي كه فرداش كاري نداريد ( شايد همين دوران قرنطينه بهترين زمان باشه ) ، حداقل ۳ ساعتتون رو خالي كنيد ، يك ذره خوراكي هاي شيرين رو كنارتون داشته باشيد ، اگر جراتش رو داريد چراغها رو خاموش كنيد ، هدفون رو لحاظ كنيد و در آخر دكمه ي استارت رو فشار بديد ! شب خوبي رو براتون آرزو مي كنيم ! يوهاها : )))


 

 منبع : مجموعه اتاق فرار هاي اسكيپ كيوب 

 


 

اتاق فرار چيست و براي سلامتي چه مزايايي دارد؟


اتاق فرار يك بازي ايده آل براي آن دسته از افرادي است كه هميشه آرزو داشتند تا به جاي نقش اول  ويديو گيم، كتاب يا يك فيلم مورد علاقه‌شان بودند. اين بازي را مي‌توان به صورت چند نفره انجام داد، شما و دوستانتان در يك اتاق حبس مي‌شويد و بايد با حل معما و روبه‌ رو شدن با چالش‌هاي مختلف راه فرار را پيدا كنيد. هر اتاق، چندين سناريوي مختلف دارد مثل فرار به عنوان يك جاسوس بين­‌المللي، گريز از يك خانه جن زده يا حتي فرار از يك مقبره مصري. بازيكنان بايد از معما­ها، راهنمايي ها و سرنخ هاي موجود در اتاق­‌ها استفاده كنند و در زماني محدود زاه فرار از اتاق را پيدا كنند. در اين مقاله به معرفي اين بازي و تاثير آن بر ذهن مي‌پردازيم. 


اتاق فرار از كجا شروع شد؟


اولين اتاق فرار مدرن توسط يك انتشارات ژاپني به نام SCRAP در كيوتو به وجود آمد و به صورت يك بازي 5-6 نفره در يك اتاق انجام شد، اما حالا SCRAP  با رويدادهاي فرار چند هزار نفره در يك مكان مشترك شناخته مي­شود. از آن زمان اين بازي تبديل به يك رويداد بين‌­المللي شده و در بيش از 60 كشور جهان از جمله ايران اجرا مي­شود.


برخي از مزاياي اتاق فرار براي سلامتي ذهن


يادگيري مسائل جديد


پيدا كردن و كشف حقايق جديد و آموزش آن به ديگران در ذات انسان است. در دوره مدرن كه سرعت و بازده بالا حرف اول را در جهان مي­زند، ما از مطالعه كتب قطور فاصله گرفته و فرصت خواندن اين مطالب را نداريم. در اتاق فرار ما به صورت مستقيم و محسوس محيط را تجربه كرده و در آن غوطه ور مي‌­شويم. محيطي كه ما را ترغيب به تعامل فيزيكي با تكنولوژي ها، متون و كدها مي­كند. يك تجربه تعاملي واقعي كه همتا ندارد.

در ادامه ما به مزاياي اتاق فرار براي سلامتي مي پردازيم.


تحريك حواس


زيبايي اتاق فرار اين است كه شما مركز تحركات هستيد. اين زماني است كه شما بيشتر از بينايي، لامسه، بويايي و ديگر حواس خود نسبت به محيط استفاده مي­كنيد. زماني كه شما وارد اتاق فرار مي شويد، حواس‌تان تحريك مي­شود، چرا كه غريزه بقا در شما فعال شده و با تيم خود شروع به پيدا كردن راه خروج مي­كنيد.


بهينه سازي مهارت هاي حركتي


حل كردن پازل ها باعث بهينه سازي مهارت هاي حركتي مي­شوند، كه گاهي اوقات به اصطلاح، آن را "هماهنگي دست و چشم" و يا "آگاهي فضايي" نيز خطاب مي­كنند. همانطور كه ما رشد كرده و بزرگتر مي­شويم، آگاهي ما نيز از دنياي اطراف افزايش پيدا مي­كند. تعامل و فعاليت هاي منحصر به فرد اين بازي به بهينه سازي مهارت هايي از قبيل تخمين فاصله و واكنش هاي فيزيكي به موقع  كمك مي­كند. حل پازل ها در دنياي سه بعدي در اتاق فرار موقعيت هايي را فراهم مي­كنند كه فعاليت­هاي اجتماعي زيادي،  توانايي فراهم كردن آن را ندارند.


افزايش توانايي در برقراري ارتباط و تعامل اجتماعي


انسانها به تعامل اجتماعي نياز دارند و اين در غريزه ماست. هنگامي كه تحت فشار قرار مي گيريم، براي حل چالش‌ها مجبور به تعامل با محيط اطراف مي شويم. اتاق فرار هايي مثل اسكيپ كيوب، تيم ها را در شرايطي قرار مي­دهند كه تعامل اجتماعي، براي پيروزي در آنها حياتي است. از آنجايي كه ما در دنياي ديجيتال غوطه ور هستيم، صحبت كردن به صورت رودررو ممكن است روز به روز براي ما كمتر اتفاق بيفتد، اتاق­هاي فرار، ما را به مشاركت در بحث‌­ها و مكالمه با يكديگر ترغيب مي­كنند.


افزايش توانايي حافظه


همانطور كه همگي مي دانيم، با افزايش سن حافظه ما با مشكلاتي روبرو مي­شود. پازل ها و چالش ها مي­توانند يك راه عالي براي تقويت حافظه باشند، چرا كه در تعامل با كدها، نماد­ها و يا زبان همراه هستند، بعضي از اتاق هاي فرار مثل اتاق فرار اسكيپ كيوب  شما را ملزوم به تمركز و صرف انرژي براي به ياد سپردن برخي اطلاعات و استفاده از آنها در مراحل بعدي بازي ميكنند. اين تمرين مي تواند تاثير مثبت بسزايي بر روي تقويت حافظه داشته و به ما در زندگي روزمره كمك شاياني كنند.


افزايش آگاهي


از آنجايي كه ما در فضايي ناشناخته شروع به اكتشاف مي كنيم و از دنياي روزمره خود به صورت موقت فاصله گرفته و در دنيايي جديد مجبور به كسب اطلاعات و استفاده از آنها به صورتي منحصر به فرد براي پيروزي در چالش­‌ها مي­شويم، اين امر باعث تقويت توانايي جذب اطلاعات و استفاده موثر­تر از آنها مي­شود.


افزايش حس شادي و رضايت از زندگي


با اطلاعات جديدي كه كسب و به صورت خلاقانه از آن استفاده كرديم، بعد از خروج از اتاق فرار حس رضايت و لذت زيادي خواهيم داشت، هنگامي كه در حال حل چالش ها در اسكيپ روم  هستيم آدرنالين خون ما افزايش پيدا كرده و هنگام خروج از اتاق حس موفقيت به ما دست خواهد داد.

امروزه در بسياري از كشور ها از جمله ايران اتاق فرار وجود دارد و مخاطبان زيادي را جذب خود كرده است، مجموعه اسكيپ كيوب با چهار شعبه (توچال، بلوار دماوند، ايران مال، اپال) با هفت اتاق فرار جذاب، در اين زمينه جزو تيم هاي موفق است.

اتاق‌ فرارهاي اين مجموعه شامل:


  •   اتاق فرار   Ocean Six: برگرفته از فيلم هاي Ocean’s Eleven  به مدت زمان 70 دقيقه شما را به چالش ميكشد.

  •  اتاق فرارDead End: الگو گرفته از سري بازي هاي Silent Hill  شما را به مدت 90 دقيقه با ترس و دلهره به كشف معماها و حل آنها فرا مي خواند

  •  اتاق فرار   Los santos: پليسي و سياسي و بسيار دشوار به مدت 90 دقيقه هوش شما را زير ذره بين قرار مي­دهد.

  • اتاق فرار Behind The Bars: بر پايه داستاني از جنگ جهاني دوم، شما بايد از زندان نازي ها فرار كنيد.

  •   اتاق فرار  Blow your Candles: در 70 دقيقه بايد معماي يك قتل را به سرانجام برسانيد.

  •    اتاق فرار  Movie Night: براساس اتفاقي واقعي در سال 2012.

  •    اتاق فرار My name is Sydney: مرتبط به سناريوي Dead End  تدوين شده و 75 دقيقه مملو از ترس و دلهره.



منبع: مجموعه اتاق فرارهاي اسكيپ كيوب 



معرفي سريال homeland

 

تو اين بلاگ قصد داريم كه بهتون يه سريال خفن و تماشايي رو معرفي كنيم، سريالي كه ازش صحبت مي شه اسمش هست HOMELAND  ، شايد معني اين واژه به تنهايي زادگاه يا وطن باشه ، اما در واقع اين سريال بيشتر به مجموعه ي امنيتي كشور و HOMELAND SECURITY  كشور آمريكا مرتبط مي شه و كل داستان هر ۸ فصل سريال در رابطه با سيستم CIA  و اعضاي اين گروهه. هر فصل يك پرونده ي امنيتي در كشور و يا روابط بين الملل كشور رو دنبال مي كنه و حتي الامكان در هر فصل، قبل از اينكه پرونده ي جديدي باز شه ، قبلي تكليفش معلوم ميشه.

سريالي كه قطعاً مي شه گفت اگر مي شناسيدش و دوستش داريد ، مطمئناً سناريوي LOS SANTOS ما رو هم خواهيد پسنديد و بالعكس ! اگر اين سناريو رو بازي كرديد و دوست داشتيد، حتماً ازين سريال هم خوشتون مياد !

 

چيزي كه در اين سريال بسيار جذابه ، اينه كه در عين حال كه سازنده تلاش داره اعضاي CIA  رو افرادي بقول خودمون شهيدپرور نمايش بده ، از طرفي خواسته يا ناخواسته در هر فصل آنچه بارزتر از هر چيزي نمايش داده مي شه ، سياست هاي خارجي پليد و خودخواهانه ايست كه دولت هاي مختلف آمريكا پيش گرفتن و دليل اول و آخر هر دردسر داخلي و بين المللي ، خود سياست هاي آمريكا تلقي مي شه.

چيز جالب ديگه اي كه براي ما ايراني ها بخصوص ميتونه بيشتر به چشم بياد ، تصويري است كه سريال از سفارت هاي آمريكا در كشورهاي مختلف نمايش مي ده. از انگليس بگيريد تا عراق. آنچه واقعا به تصوير خود سريال از سفارت خانه ها مي بينيد به هر چيزي شبيه هست جز سفارت خونه. پر از اتاق هاي مانيتورينگ و جاسوسي و مملو از نيروهاي CIA . واضحتر بهتون بگم ، شما به واقع با لانه هاي جاسوسي جورواجور آمريكا در اقصي نقاط دنيا روبرو مي شيد و كمي اين لفظ رو كه نظام ايران مدام از اون استفاده مي كنه ، با تصوير روشنتري مي پذيريد.

در اين سريال يك بازيگر ايراني هم حضور داره به اسم نازنين بنيادي كه اتفاقاً نقش يك ايراني مهاجر رو بازي مي كنه كه نهايتاً به سيستم جاسوسي CIA  پيوسته. او هنوز در لحظاتي از سريال خودش رو وابسته و پايبند به كشورش مي دونه و دليل مهاجرتش رو صرفاً حجاب اجباري اعلام مي كنه. خيلي كوتاه اشاره كنيم كه اگر از بازي اين بازيگر خوشتون اومده، حتما سريال Counterpart  رو ببينيد . اونجا خيلي پررنگ تر ايفاي نقش مي كنه.

خلاصه كه اين سريال HOMELAND  سريال باحاليه و از اون جايي كه نصف سياست هاي خارجي آمريكا ، درگيري هاش با ايرانه ، مدام با زاويه ديد هاي مختلف دوستامون با ايران و ايراني ها روبرو مي شيد و براي ما ايراني ها سريال شايد بامزه تر جلوه كنه. اينكه مي تونيد در عين تماشاي سريال قضاوت هم بكنيد كه كجاش رو درست مي گن يا كجاش رو اغراق مي كنن.

 

حالا چرا از اين سريال براتون گفتيم. چون اگر اين سريال رو ديده باشيد ، و از قضا اتاق فرار LOS SANTOS  مجموعه اسكيپ كيوب رو هم تجربه كرده باشيد ، با بسياري المان هاي مشابه روبرو مي شيد. براي مثال اولين چيزي كه به چشمتون مياد ، شخصيت سارجنت نيكولاس برادي و خانواده خواهد بود و هر چه. در داستان ما جلوتر مي ريد ، المان هاي آشناتري مي بينيد.

بله ! ما در ساخت سناريوي LOS SANTOS  ، جدا از اسمي كه از بازي مشهور GTA  برداشتيم ( بعداً حتما ازش براتون مي گيم ) ، محتواي سناريو ، حال و هواش رو و مهره هاش رو از سريال HOMELAND  ايده گرفتيم. براي مثال به اين فك كرديم كه فصل ۹ اين سريال با وجود گلهايي كه ترامپ كاشته ، مي تونه كاملاً به حفظ امنيت شخصي رئيس جمهوري برگرده و شايد انتخابات دور دوم براي ترامپ، بازه ي زماني مناسبي باشه. اما مطمئن باشيد فكر اينجا رو كرديم كه اگر شركت كننده قبلا سريال رو ديده باشه ، با يك نگاه نتونه برآورد كنه نيكولاس برادي شخصيت مثبت داستانه يا منفي ( مي بينيد كه همون اندازه دقت داريم كه اگر سريال رو نديديد و اين بلاگ رو مطالعه مي كنيد، چيزي براتون اسپويل نشه. ). پس اينكه اين سريال رو تماشا كرده باشيد يا نكرده باشيد ، به هيچ شكل بطور مستقيم در حل پرونده ي LOS SANTOS بكارتون نخواهد اومد. شايد صرفاً به باز بودن ديدتون كمك كنه.همين.

 

خيلي كوتاه اشاره كنيم كه اين داستان از اتاق فرار مجموعه ي اسكيپ كيوب به دور دوم انتخابات ترامپ اشاره داره و اينكه گروه تروريستي داعش قصد داره حركتي انتقام جويانه نسبت به شخص ترامپ در كشور آمريكا رو انجام بده. آنچه پوستر اين سناريو هم بازگو مي كنه دقيقا و نه بيشتر گوياي همين مسأله است. اسكيپ كيوب كلي عضو داره. و هر عضو اعتقاد و نظر سياسي و غير سياسي خودش رو داره كه هيچ كدوم هم قصد ندارن ديدگاه هاي خودشون رو در اسكيپ كيوب و خطاب به شما مشتري هاي عزيز ابراز كنن. نگم براتون كه ما سر اين پوستر چقدر داستان داشتيم كه ترامپ خوب است يا بد. آمريكا خوب است يا بد.

بگذريم ! پس اگر تا الآن هنوز اتاق فرار LOS SANTOS  از اسكيپ كيوب رو بازي نكرديد ، عجله كنيد ! يك تيم خوب و مسلط و درست درمون ببنديد كه از الآن بهتون بگم خيلييييي سخته ! و اگر هم پيشاپيش بازي كردين، حتما نظرتون رو در رابطه با تجربه تون از بازي يا حتي سريال HOMELAND  اينجا با ما به اشتراك بگذاريد.

 

منبع: اسكيپ كيوب 

۳۰ دقيقه ترس مطلق با P.T.

 تو اين بلاگ ميخوايم به معرفي يكي از ترناك‌ترين و هيجان انگيزترين بازي‌هاي دنيا بپردازيم. بازي p.t ساخته‌ي آقاي هيدئو كوجيما.

 

اجازه بديد از خالق اثر ، كوجيما شروع كنيم. هيدئو كوجيما ، متولد ۲۴ اوت ۱۹۶۳ يعني مي شه گفت اول شهريور ماه سال ۱۳۴۲ در توكيو ، ژاپن در خانواده اي متدين چشم به جهان گشود ... ؟ نه ما از خانواده اش ديگه جدي خبري نداريم. اونچه از خانواده ي كوجيما مي دونيم اينه كه كم تو ژاپن مهاجرت نكردن و از وقتي كه هيدئو حداقل بدنيا اومده ،  ۲ مرتبه ، از توكيو به شيراساكي در مرتبه ي اول و در مرتبه ي دوم از شيراساكي به كاوانيشي مهاجرت داشتند.

 

 

اين آقاي هيدئوي جوان ، از همون اول مغزش خوب كار مي كرده ! و از همون اول هم مي دونسته تقريباً جاش كجاست. كلاً به سينما و تصويرگري علاقه داشته و شايد چون به خودش باور نداشته اول تو سرش بوده كه بازيگر شه . كمي كه بزرگتر مي شه و افكار مريضش ( ما اينجا از لفظ مريض بودن افكارش به نيت تمجيد و استثنايي بودنش استفاده كرديم ) با دايره ي لغت بيشتري مواجه مي شه ، تصميم مي گيره بنويسه ! اون داستان هاي كوتاهش رو براي مجلات ژاپني ارسال مي كرده و مثل دوران بلوغ هر هنرمند نابغه ي ديگه اي ، نوشته هاي اين دوستمون هم به چشم مجله ها نمياد و هرگز چاپ نمي شه ! البته الآن مي گن دليلش اين بوده كه اون مجله ها دنبال داستان هاي ۱۰۰ صفحه اي بودن و داستانهاي هيدئو كوجيما اصولاً سه برابر حجم داشته، ولي شما به ما بگيد اين آخه دليل مي شه ؟!

 

 

خلاصه بريم جلوتر ، قسمت بعدي از زندگي كوجيما خيلي شبيه خودش نيست و فكر كنم به اصرار خانواده در دانشگاه دوره ي اقتصاد رو شروع مي كنه. هرچند در همين مدت به نحوي خودش رو با فعاليت هاي فيلم سازي هم سرگرم مي كنه. اما هرچه جلوتر مي ريم ، اين جاش رو ديگه بايد از دوستان و هم دانشكده اي هايش  بپرسيم كه چطور هيدئو بار ديگه به علايقش فرمون مي ده و از فيلم سازي و كارگرداني كه آخرين هدفش بوده، در سال چهارم دانشگاه به يكباره دست از تحصيل اقتصاد مي كشه و نه فقط خانواده كه دوستانش رو هم شگفت زده مي كنه !

 

هيدئو كوجيما در سن ۲۳ سالگي وارد شركت بازي سازي كونامي مي شه و پروژه ي متال گير استارت مي خوره. مي خوام بگم قبل از اينكه كوجيما براي خودش كوجيما بشه ، اينكه ۲۳ سالگيت رو با كونامي شروع كني، آرزوي خيلي از ما بازي دوست ها مي تونه باشه . درسته ؟ فقط يك سال زمان مي بره و متال گير در سال ۱۹۸۷ در ژاپن و اروپا عرضه مي شه و كلييييي سر و صدا مي كنه. و خيلي جاي سؤال براي سازنده هاش نمي گذاره و بدون وقفه در سال ۱۹۹۰ و ۱۹۹۸ ، سري هاي دوم و سوم متال گير با پسوند ساليد اسنيك و ساليد عرضه ي بازار و اين مرتبه روي كنسول پلي استيشن اجرا مي شه ! و بوووممم !!! كوجيما به هدفش مي رسه و ديگه تبديل به يك چهره ي مشهور بين المللي در اين صنعت مي شه !

ازونجايي كه اين دوستمون صرفاً يك هنرمند عشق هنر و چل و ديدونه نبوده ، و تحصيلات دانشگاهي در زمينه ي اقتصاد داشته ، برخلاف خيلي از هنرمنداي ديگه حواسش به جيبش هم بوده و خيلي سريع شركت كوجيما پروداكشنز رو به عنوان تابعه اي از كمپاني كونامي ثبت مي كنه و به بازي مي آره.

همكاري اين شركت با كونامي تا سال ۲۰۱۵ ادامه داشت و آخرين كار مشتركي كه عرضه شد كماكان از سري بازي هاي متال گير بود كه سي و يكمين سري از بازي هاي اين مجموعه در سيستم عامل هاي مختلف محسوب مي شد و اسمش بود متال گير ۵ : فانتوم پين.

اما ! اما اين وسط يك كار نصفه نيمه ي ديگه اي هم بود كه هرچند اين جدايي باعث شد كار شهيد شه به نحوي و هيچ وقت نه تنها نسخه ي نهايي بازي عرضه نشد ، كه حتي دموي بازي هم از فروشگاه پلي استيشن حذف شد !  و اين بازي چيزي نيست جز بازي P.T.  از سري بازي هاي سايلنت هيل كونامي.مجموعه اي كه به خودي خود يكي از سري بازي هاي مشهور كمپاني كونامي بود و اين مرتبه با حضور كوجيما در بخش كارگرداني و طراحي مي تونست به يكي از مادگارترين بازيهاي طول تاريخ اين صنعت تبديل شه ! باور كنيد اغراقي در كار نيست ! كافيه شما با دموي اين بازي كه در ۱۲ اوت ۲۰۱۴ عرضه شد و فقط ۳۰ دقيقه زمان داشت آشنا باشيد. خيلي ها جرأت بازي كردنش رودر شب يا  تنهايي نداشتن  و حتي باور كنيد خود بنده ! بازي رو در حالت بي صدا و MUTE   نهايتاً تونسته ام تموم كنم. 

 

 

 

اين بازي كه قطعاً مثل مابقي سري هاي بازيش در ژانر ترس و وحشته ، با كارگرداني كوجيما جداً از جلوه هاي ترس نمي گيم جديد اما ويژه اي برخورداره كه شايد صرفاً تركيب دقيق و زمان شناسي عالي در طراحي بازي موجب مي شه تا اين اندازه ترس بر شما غلبه كنه.

 داستان ازونجايي كه ماهيت بازي يك دمو قرار بوده باشه خيلي واضح مطرح نمي شه و خيلي سر و ته خاصي نداره. شما وارد يك خونه اي مي شيد با يك پلان عجيب و غريب و از طريق آنچه از صداي راديو پخش مي شه صرفاً متوجه مي شيد كه يك مرد در اين خونه مرتكب قتل همسرش و دو فرزندش شده. و به دو مورد قتل مشابه ديگر هم در سطح شهر اشاره مي شه ( اينجا همونجاييه كه ما ايده ي اتاق فرار MY NAME IS SIDNEY رو براي سناريوي ترسناك دوممون ايده گرفتيم كه در عين حال كه داستان به داستان اتاق فرار DEAD END متصل و مرتبطه ، ترتيب در بازي مطرح نباشه و پيش شرط و پيش نيازي براي تجربه ي هر يك از بازي ها وجود نداشته باشه ). در اين بازي بر خلاف ديگر سري بازي هاي سايلنت هيل ، تصوير بصورت اول شخص نمايش داده مي شه و  كاراكتر شما از هيچ ابزار و توانايي خاصي برخوردار نيست و همين مواجه شدن شما با هر اتفاق ماورا طبيعتي رو بخصوص اگر روح خصمانه ي ليزا باشه ، سخت تر و ترسناكتر مي كنه.

جالبه بدونيد در طراحي ظاهر كاراكتر ليزا ، كوجيما از دو شخصيت Yurei  و Ubume فرهنگ سنتي ژاپني استفاده كرده و بهتون پيشنهاد مي كنم اگر مي خوايد بيشتر خودتون رو بترسونيد حتماً اين دو اسم رو گوگل كنيد و يا راجع بهشون بخونيد و يا به ديدن نقاشي ها و تصويرها اكتفا كنيد ! چرا يه مليت يه همچين شخصيت هاي ترسناكي بايد تو فرهنگ كهنش داشته باشه آخه ؟!!! واقعا چرا ؟!

بگذريم. شما صرفا در بازي حركت مي كنيد و در تصوير مي تونيد زوم كنيد كه با انجام يك سري مشاهدات صرفاً در بازي پيش مي رويد و هربار كه از زير زمين خانه خارج مي شويد، دوباره خودتون رو در سردر ورودي خونه مي بينيد.

شبها يكي پس از ديگري سپري مي شوند تا در نهايت در اصلي منزل باز مي شه و شما بالاخره هر ساختمان خارج و  به خيابان راه پيدا مي كنيد. اينجاست كه دموي كات سين و تريلر بازي نمايش داده مي شه ، و دو چيز توجه شما رو بخودش جلب مي كنه ، اسم بازي سايلنت هيل و البته نقش آفريني نورمن ريدس در بازي ! اومدم بگم حيف ! كه اين بازي نسخه ي كاملش عرضه نشد كه ما از بازي نورمن ريدس لذت ببريم كه خوب، كوجيما بعد از جداييش از كونامي و ساخت بازي Death Stranding  با كمپاني خودش ، اين جاي خالي رو پر كرد و مي تونيد حسابي با نورمن ، نقش آفرينيش و شكلك هايي كه تو آينه اتون در مياره خودتون رو راضي كنيد.

 

خيلي بيشتر از اين حرفها مي شه از كوجيما ، سايلنت هيل ، دث استرندينگ و ديگر اسمها و موضوعاتي كه در اين بلاگ مطرح شد براتون بگيم ، اما باشه براي بلاگ هاي بعدي شايد.

در آخر،  آنچه در اتاق فرار DEAD END  از مجموعه ي اسكيپ كيوب طراحي شده ، عيناً طراحي و بازسازي همين بازيP.T.  با المان هاي حتي الامكان يكسان و روايت داستاني كاملاً برابر است. پس خيلي دنبال داستان روشني نباشيد ، دنبال چرا ها نباشيد و صرفاً انچه كوجيما براي مخاطبينش در مانيتور كونسول هاي بازيشون طراحي كرده رو ، اينبار در واقعيت لمس كنيد و تجربه كنيد. 


منبع: اسكيپ كيوب 

معرفي مي كنيم ! عروسك دوست داشتني و گوگولي آنابل!

اگر با مجموعه ي ما و اتاق فرارهاي ما آشنايي داشته باشيد ، بايد بدونيد كه يكي از سناريوهاي ما ، MY NAME IS SIDNEY  با الهام از فيلم آنابل ساخته شده فيلم آنابل. بايد بهتون بگم كه برعكس چيزي كه تمام فيلم هاي ترسناك اول يا آخر فيلمشون صرفاً به شوخي و يا به  دروغ مدعي مي شن كه بر اساس واقعيت ساخته شده آنابل كاملاً از روي واقعيت ساخته شده. و نه يك واقعيت جزئي ! منظورم اينه كه فقط عروسك يك بنده خدايي اسمش آنابل نبوده. يا فقط از قضا اسم بازيگر زن نقش اول آنابل واليس نيست. ( حتماً از اين بازيگر سريال پيكي بلايندرز رو ببينيد ) نه ! اين عروسك شوم ! دقيقاً به همين اسم وجود داشته و البته بايد بگيم كه داره ! و عيناً در قفسه اي شيشه اي كه از كليساي ترينيتي منهتن در نيويورك آمريكا  با طلسم تهيه شده محبوس شده! و مجدداً عيناً در موزه ي خانگي يك زوج نازنين كه گويا هيچ سرگرمي و استعداد ديگري در زندگي جز اين ژانگولر بازي ها نداشتن، نگهداري مي شه. اين عروسك در سال ۱۹۷۰ و عيناً مطابق با فيلم از دو هم اتاقي كه عروسك رو خود مدعي بودند كه دزديده اند تحويل گرفته مي شه و گويا روحي كه اون تو تسخير شده متعلق به دختري به اسم آنابل هيگينز هست.

برگرديم به زوج وارن،  اين زوج عاشق به نامهاي ادوارد وارن مايني و لورن ريتا وارن هردو در زمينه هاي فراطبيعي محقق محسوب مي شدن و خيلي از مسائل شيطان شناختي رو خودشون به صورت خودآموز آموخته بودن. اين زوج استثنائي امروز هردو از دنيا رفته اند ( اد در ۲۰۰۶ و لورن در ۲۰۱۹ ) و متاسفانه يا خوشبختانه ، آموخته هاي خودشون رو به برادرزاده ي اد و خواهرزاده ي لورن ، انتقال دادن ! مي خوام بگم نگران نباشيد ، هنوز كسي هست كه حواسش به اين عروسك و بقيه دوستايي كه تو اون كلكسيون شخصي دوستان جمع آوري شدن ، رسيدگي كنه و ازشون مراقبت كنه.

گفتيم دوستاي ديگه ، بله . اين عروسكه من ، مثل آنچه در فيلم ميبينيد كنار مهره ها و اعضاي ديگر شيطاني اسير شده كه به ديگر پرونده هاي زوج وارن مربوط مي شه. زوج وارن پرونده هاي متعددي رو درش حضور داشتن و ايفاي نقش كرده اند كه بايد بهتون بگم خيلي از بهترين فيلم هاي ترسناكي كه ديديد و دنبال مي كنيد اصولاً به پرونده هاي همين دو نفر و تجربيات و دست نوشته هاي همين دو نفر بر مي گرده. براي مثال فيلمهاي احضار ۱ و ۲ كه در آنها دو پرونده ي خانواده ي پرون و آميتي ويل از مجموعه تحقيقات برجسته ي خانواده ي وارن به حساب مي آيند.

پرونده هاي زوج وارن در خانواده ها و يا خانه هاي تسخير شده يا نفرين شده زياد هستن ، مثل خانواده ي آنفيلد پولترژئيست در لندن كه باز الهام بخش در ساخت فيلم احضار ۲ بوده است و يا قتل هايي كه در پرونده ها نشاني از تسخير و جن زدگي يافت مي شد، باز مي شه براي نمونه به پرونده ي قتل آلن بونو ، توسط هم خانه اش، آرني جانسون در سال ۱۹۸۱ اشاره كرد. اين موارد زياد هستن و در رابطه با هر پرونده الآن صرفاً يك سري نوشته هست كه به تأييد و يا تكذيب آنچه گذشته مي پردازه. اما عروسك آنابل ، در قفسه اش سر و مر و گنده حاضره ! و ديگر دوستهاش كه اتفاقاً تصويري از اونها رو هم حتماً در فيلم آخر آنابل  با اسم Annabelle Comes Home مي تونيد ببينيد. مثل جعبه ي موسيقي خانواده ي پرون ، سامورايي ، پيانويي كه خود بخود نواخته مي شه ، ميمون اسباب بازي ، آينه ي احضار ، كتاب سگ سياه ، بت شيطاني ، تابوت خون آشام و آجري از رهبر برلي و شايد عروسكي از آنابل ترسناكتر ، عروسك سايه ، كه اگر كنارش بخوابيد مي تونه باعث ايست قلبي ، تفنس و حتي مرگتون بشه !

فكر كنم همين اندازه كافي باشه ، و در همين اندازه كه بدونيد اين فيلم ها خيلي هم ساخته ي ذهن و تخيل نويسنده و فيلمساز نيست و نمي دونيم چرا و چجوري ، ولي بعضي ها واقعاً اين اندازه بدشانس هستن كه توي زندگيشون درگير اين مسائل شيطاني هم بشن !

اگر دوست داريد كمي فراتر از فيلم هاي ترسناك ، اين فضاها رو از نزديكتر و شايد ملموستر تجربه كنيد حتماً اتاق فرار MY NAME IS SIDNEY  از مجموعه اتاق هاي فرار اسكيپ كيوب رو تجربه كنيد. 

 

منبع: اسكيپ كيوب